شعر ها - دنياي من پر از عکس و حرف نگفته
 
  • درباره من
    شعر ها - دنياي من پر از عکس و حرف نگفته
    [39]
    يکي مثل همه 21 ساله عاشق نوشتنم خيلي زياد اما زياد نمي نويسم با اينکه وقتشم دارم اين شعرو خيلي دوست دارم : باد...باران طوفان// اسمان مثل دل من تنگ است// اسمان مثل دل من تنهاست// و تو ای مانده در تنهایی// تو فقط خود را باش/ /یک نفر توی سکوت شب شهر// دارد از حسرت نان می میرد// سهم من هم این است// بنشینم تنها// و در ایینه شب گریه کنم//
  • پيوندهاي روزانه
  • فهرست موضوعي يادداشت ها
  • لينک دوستان من
  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
  • آواي آشنا
    کل بازديدها:----509103--- بازديد امروز: ----15----- بازديد ديروز: ----96-----

       1   2      >
       [آرشيو شده ها]
  • + امروز و ديشب من و يه شعر
    نويسنده: پنجشنبه 19/7/1386 ساعت 11:17 عصر

    وااي ساعت 11 شبه خيلي دير شده   تايم خوابم گذشته


    خلاصه شب نه بدي بود و نه خوب گذشت خدارو شکر هنوز نفسي مياد و ميره


    از تمام دوستان گلم که نظر مي دن خيلي ممنون نمي خوام چيز تلخي بنويسم ديشب دو تا قناري خريدم خيلي نازن اما گرون تموم شد 230 تومان پولشون شد بابام جا خورد اخه گفته بودم 70 تومانه که بياد برام بخره اما يه عادت داره روش نميشه بگه نه اخه ميشناسنش منم کلي از اين قضيه سو استفاده مي کنم    اما بعدش اينطورم کرد   نه بابا شوخي کردم سر پول هيچي نميگه بعد کلي با هم خنديدم گفت ديگه من باشم گول تورو بخورم   البته زياد اينو ميگه


    خوب ديگه يه شعرم بزارم نگيد اومد وراجي کرد رفت


    شعار من : هر شعر ارزش يه بار خوندن رو داره اينم تا حالا نشنيديد مي گيد نه امتحان کنيد


     


    نگاه تو به قدر اسمان است


    هزاران حرف در چشمت نهان است


    ولي چشمان تو ارام و سردند


    و اين ارامش اتش فشان است


     



     


        نظرات ديگران ( )

  • + اي کاش سرنوشت جز اين مي نوشت
    نويسنده: سه‏شنبه 17/7/1386 ساعت 12:27 عصر

    سلام سلام


    بازم من با دنياي دلتنگي که البته با دلتنگي هاي معمولي فرق داره بگذريم


    به قول معروف هر چيز ارزش يه بار خوندنو داره اينم همينطور چون اينم مثل بقيه کپي نيست  البته منظورم بعضي وبلاگ ها بود به کسي بر نخوره ها پس بخونيد


     


    نگاهت مي کنم اما نمي فهمي نگاهم را


    به اتش مي کشي قلب پراز درد و گناهم را


    اگر عشقم به فردا وا گذاري هيچ مي داني


    همين امشب به پايان مي برم اغاز راهم را


    نمي دانم که بعد از مردنم ديگر چه خواهد شد


    و فرصت پيش مي ايد ببخشي اشتباهم را


     



     


        نظرات ديگران ( )

  • + مرغ پا در بندم اما قدرت پرواز دارم
    نويسنده: دوشنبه 16/7/1386 ساعت 3:45 عصر

    از تمامي دوستان گلم متشکرم بالاخره کاري کردم که دو تا کامنت خوب هم بديد مرسي


    يه نکته دوستاني که تبادل لينک خواستند بکنن همه رو گذاشتم کسي جا مونده بگه


    اينو تا شب داشته باشيد راستي شعرام تکراري نيست پس يخونيد


     


    مرغ پا در بندم اما قدرت پرواز دارم


    در قفس ماندم ولي طبع سخن پرداز دارم


    گر چه با ايينه ها هم رازو دم سازم وليکن


    بس رقيبان ملامت گو و سنگ انداز دارم


    پرده بردارم ز رازم اشک سرخ و روي زردم


    محرم رازي ندارم ورنه صد ها راز دارم


    دوست دارم از مروت دست درويشان بگيرم


    نسيت اهي در بساطم ورنه دستي باز دارم


     



     


     


     


        نظرات ديگران ( )

  • + عمري همه از فريب گندم گفتيم
    نويسنده: يکشنبه 15/7/1386 ساعت 4:21 عصر

    سلام دوستان گلم مرسي از نظراتتون يه شعر مي زارم يکم روش فکر کنيد همين


     


     


    عمري همه از فريب گندم گفتيم


    از کاسه بي نصيب گندم گفتيم


    ار وسوسه هاي ادم و حواها


    روياي وصال سيب و گندم گفتيم


    از اين که چرا همه زميني شده ايم


    از خواهش ناشکيب گندم گفتيم


    با حرص و ولع هزار نان دزديديم


    از ادم نا نجيب و گندم گفتيم


    وقتي که خدا صدايمان مي زد باز


    از وسوسه فريب و گندم گفتيم


         


        نظرات ديگران ( )

  • + ان کس که از من وقت را پرسيد
    نويسنده: يکشنبه 15/7/1386 ساعت 9:5 صبح

    اينم يه شعر ديگه اما امشب ديگه کلي حرف دارم بايد بگم الکي گلايه نکنيد


     


    ان کس که از من وقت را پرسيد


    يک لحظه شايد اشک من را ديد


    از کوچه هاي غربت شعرم


    صد ها غزل از واژه هايم چيد


    با من نگفت از عشق از ماندن


    اما سخن ها گفت از ترديد


    هر لحظه در غربت مرا گرياند


    هر لحظه در عزلت به من خنديد


    دستش چنان دست مرا پس زد


    چشمان من از عشق او باريد


    افسوس او در فصل فصل عشق


    معناي بودن را نمي فهميد


     


     



     


        نظرات ديگران ( )

       1   2      >
       [آرشيو شده ها]

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [27/4/1387- 10:30 ع] سلام دوباره يه حس تازه
    [5/3/1387- 10:46 ص] وضع اشفته جامعه ما .اقاي شهردار ايا اين تصاوير را ديده ايد
    [12/2/1387- 8:13 ص] شروع مجدد من
    [21/10/1386- 5:4 ع] ديدگاه منطقي به بحث داغ همه ' تنهايي ' و جواب بحث نظرهاي تکراري
    [12/10/1386- 10:27 ع] نظرات تکراري مي دي که چي بشه ؟
    [12/10/1386- 1:20 ع] بررسي يه مورد جدي!!! مشکل امروزه جوان ها
    [28/9/1386- 8:31 ع] مرگ رو تجربه کردم چقدر وحشتناک بود
    [27/9/1386- 11:4 ع] کمک به بچه هاي بي سرپرست
    [27/9/1386- 8:47 ع] سلام به گرمي افتاب
    [14/9/1386- 12:23 ع] گله از پارسي بلاگ
    [11/9/1386- 6:6 ع] نوشته اي شبيه خاطره
    [28/8/1386- 2:46 ع] چند کلمه حرف خودموني
    [16/8/1386- 8:56 ع] سلام و يه شعر و يه عکس
    [8/8/1386- 3:26 ع] يه نوشته بعد چند روز
    [1/8/1386- 7:44 ع] سلام مجدد
    [همه عناوين(39)]